خدایا

یادم نمیاد کجا و چجوری، ولی یادمه مربوط به خدا بود، یادمه حساب کردم طرفای اذر میشد...

خدایا تا اخر اذر با تو... خوبه؟

میدونم که درکم میکنی....

و میدونم که میدونی لجبازی نمیکنم...

خدایا من دوستت دارم....

+ بارون دوباره شروع شد.

++ واقعا دیشب جهاد با نفس کردم، فضای مهیا، شب، سیگار مارلبورو ، اصرار دوستم و نکشیدن من....

فقط نزدیکش نشستم و دودش رو حس کردم.... واقعا سخت بود نه گفتن بهش.

خدایا شکرت....

منبع اصلی مطلب : دختر شیشه ای
برچسب ها : خدایا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : آذر